سایناساینا، تا این لحظه: 16 سال و 9 روز سن داره

ساینا تمام زندگی و دنیای من و بابایی

پارک

1393/2/30 13:54
نویسنده : مامانی
1,014 بازدید
اشتراک گذاری

وایییییییییییییی چه سورپرایز قشنگی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ممنونم عشقم با تمام وجود دوستت دارم و می پرستمت. من و ساینا همیشه ممنون محبتهای بی دریغ تو هستیم.

***********************************************************

برنامه هر روزه ما به این شکل شده

ساعت 8 تا 5 سرکار-- ساعت 5:30 تا 7:40 خرید واسه خونه و پارک - ساعت 8 تا 11 شب آشپزی و رسیدگی به امور خانه  مثل ظرف شستن و مرتب کردن خانه منفجر شده توسط ساینای عزیز

اما تو این پارک رفتن ها برنامه ها داشتیم  ،

یه روزی از این روزا، خسته بودم و گفتم نمی ریم پارک ، قسمم دادی تو رو خدای چشمای قشنگ منو ببر پارک  ( قسم رو حال کردیی ؟ یک عدد مامان به این شکل تعجب) و اونجا پا کردی تو یه کفش که الا و بلا برای من دوست پیدا کن ، ما هم که هی در به در به دنبال دوستی برای شما بودیم بلاخره موفق شدیم یه دوست ناب برایتان پیدا کنیم. یه مرسی به من گفتی  و تشکر کردی که داشتم ذوق مرگ می شدم.

ولی چشمت روز بد نبینه 5 دقیقه نگذشته بود و من هنوز در کیف کردن آن تشکر شما بودم که آمدی و فرمودی آخه این چه دوستیه واسم پیدا کردی همش میره سرسره سبزه رو سوار می شه نمی یاد سرسره زرده. ای بابا خوب این برای خود معظلی است که نشان می دهد این دختر خانم گل گلاب به درد دوستی با شما نمی خورد.

ناچار ما دست به دامان دخمل خوشمل دیگری می شویم.

دختر خانم با مامانش بود. و در مقابل سئوال ما که می یای با دخملی ما بازی کنی و دوست شوی  کله ای تکان داد . مادرها که ما باشیم پیشنهاد دادیم سوار الاکلنگ بشوید امااااااااااااااااااااااااا چشمتان روز بد نبیند هر دو بدو بدو رفتید و هر دو می خواستید سوار یک طرف الاکلنگ شوید و هیچکدام به هیچ صراتی مستقیم نبودید که طرف دیگری هم الاکلنگ برای سوار شدن دارد. و این دوستی در همان ثانیه های اولیه به جنگ و دعوا ختم شد و من چون دیدم به همین منوال بگذرد لحظات خطرناکی خواهم داشت دستت را گرفتم و با توضیح در مورد دوستی و آداب دوستی به طرف منزل روانه گشتیم.

خدایا شاکرم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان پریناز
31 اردیبهشت 93 11:54
ای جوووووووونم دلم براش تنگ شده بود... آفرین مامان زرنگ یعنی هر روز میرین پارک؟؟؟؟ البته مهد پریناز کلی وسیله بازی داره و روزی نیم ساعت موقع برگشت خانوم باید بازی کنه. ببوس گلمو آره عزیزم ، چطور بشه نریممممم مهد ساینا هم داره ولی نمی دونم چرا پارک رو خیلی دوست داره. قربونت تو هم ببوس پریناز رو
مامان آوینا
4 خرداد 93 10:11
عزیزم ما هم تقریبا هر روز یه همچین برنامه ای داریم ممنون از اینکه به وبلاگمون سر زدی دلمون تنگ شده کاش یه دیداری ..... ولی انگار همه سختتتتتتتتتتت مشغول و درگیرن اون خصوصیه هم چیز خاصی نیست و در مورد رفتار خودم و برخوردم با آویناست ایشاله که بتونم توی چهل روز یه سامانی به خودم و رفتارام بدم چون نامرتب هست خصوصی اش کردم مواظب خودت باش و ساینا خانوم رو ببوس ممنونم كه به ما سر زدی منم خيليييييييييييي دوست دارم ببینمتون,من پایه ام هر وقتی قرار گذاشتین. آوینا رو از طرف من یه بوسس گندههههههههه بکننننننننن
مامان آریا
11 خرداد 93 11:54
سلام خوبی ؟ ممنونم ازت که بهم سر زدی ساینای نازم واقعا خیلییییییییی زیبا و دل نشین شده من نفهمیدم اون سور پرایزه چی بود ها ! به ما هم بگو خوب دوستی های بچه ها هم دنیاییه ها خودشون باهم دعوا می کنن دو دقیقه بعد دوباره با هم آشتی می کنن ساینا نازنینم رو ببوس سلام مریم جان ممنونم از لطفت عزیزم سورپرایزه ؛ مطلب قبل پارک رو بخون , کامران مهربونم نوشته اون رو گفتم منم ممنونم که به ما سر می زنی و نظر میذاری . و کلی خوشحالم می کنی
مامان روشا
20 خرداد 93 10:18
سلام دوستم دلم حسابی براتون تنگ شده ماشالله چقدر دخترت شیرین شده دوستم هر وقت پارک بانوان رفتی خبر بده منم بیام سلام گلم ممنونم عزیزم, منم خیلییییییییییییی دوست دارم تو و روشای عزیزم رو ببینم چشم اگه راهم افتاد حتما" زنگ می زنم بهت