فرشته کوچولوی من
فرشته کوچولوی من ؛ این جمعه یه مراسمی به مناسبت عید توی یه سالنی مهد براتون ندارک دیده که شما بچه های مهد می خواین هنر نمایی کنین و کلی ما بابا مامانا رو سر گرم کنین.
عروسک من شما هم که این هفته بس که شعراتو تو خونه خوندی من و بابا جوی حفظ حفظ شدیم و جالب اینکه بابا نا خودآگاه چندین بار این شعرا رو با خودش زمزمه می کنه.
شعرهات
1-
سلام مامان و بابا
چطوره حال شما؟
هستیم خوشحال و خندان
چوگلهای گلستان
سلام به تو مامان جون؛ سلام به تو بابا جون
شادی بکن همیشه اخم بکنی نمی شه
2-
آهای آهای خبر دار
چند تا شیرینی بردار
رسیده از راه دور
فصل قشنگ بهار
خبر داده قاصدک
عید شما مبارک
بچه ها آی بچه ها عید شما مبارک
3-
جیک و جیک و جیک صدای چی بود؟
جوجه پر طلائی بود
طفلی گرسنه اش شده دوباره تشنه اش شده
در اومده از خونههههه دنبال آب و دونه
اما انگار ترسیده رنگ و روشم پریده
جوجه چرا ترسیدی؟ نکنه که گربه دیدی؟؟
اینم تیپ روز جشنته که می خوای فرشته کوچولو بشی ؛ فدات بشه مامان




فرشته کوچولوی من
